|
كربلا كعبهي عشق است حريم حرمش باعزيزي كه پر از يوسف زهراست غمش جان به ميدان متجلي شده، پرميگيرد عشق درزمزم زهرايي باغ قدمش قامت كيست كه چشم دو جهان همسفر است باشكوفايي دريا شده پيچ وخمش داغ هفتاد دو آيينه،چه سنگين،چه شگفت خاك را برده به بيتابترين بيش وكمش بيش،احساس شكفتن،نفس،او به خدا كم،نگاهي كه به دنيا نظر محترمش _ علم عشق بلند است،علمداركجاست آب مي خواهدسالارشهيدان حرمش دست طوفان شده آب كجا علقمه شد كه پريشان گذرد برسردريا علمش لاي لاي اصغر لب تشنه، خدايا چه بلند شعرپرپرشدنش،آيه ي آهوي رمش بال وپر مي زند اين خون شقايق شده،سرخ آسمان پر شده از موج دم وباز دمش دست در خون خدا برده شگفت است،زمان تا كه انكاركند اوج وجوداز عرمش
+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط خليل عمراني
|
|