تبليغاتX
به نام خداوند صبح و سلام - روح غزل

به جاودانگی استادم دکتر قیصر امین پور

دلت می‌خواست فروردین بمانی سبزتر باشی

که از اندوه دل‌هاـ راز گل‌هاـ باخبر باشی

 

وسیع واژه‌ها را فرصت آیینه بخشیدی

خدا می خواست دریایی‌ترین سمت نظر باشی

 

نظر دادی شروعی تازه را،آغاز دیگر را

سلام صبح را می‌خواستی شوق سحر باشی

 

که«عشق آن بی چراترکار عالم»منتشر باشد

و خود عاشق شدی تا انتشاری شعله‌ور باشی

 

همین دیروز دستم را به دست آسمان دادی

بر این باور که بختم را مجال بال و پر باشی

 

دلم سرشار بود از سایه‌ی سبز تماشایت

دلم می‌خواست جان روشنم در این سفر باشی

 

غزل را باز هم تا کودکی گمنام برگشتم

که ای روح غزل،اصل پدر یعنی هنر باشی

 

پدر!بعد از تو خاموش است چشم انداز زیبایی

مگر باز آیی وزیباترین موج خبر باشی

 

یقین از قله‌های ناگهان هر صبح می‌آیی

که دستور زبان عشق را آیینه‌تر باشی

 

تو هستی،مثل بودن در رگ بیدار باران‌ها

تو هستی تا طلوع شاخه‌های پر ثمر باشی

خلیل عمرانی

تهران 8 آبان 86

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط خليل عمراني  |