|
به نام خدا مردی مردستان صدایی به رنگ صدای تو نیست به جز عشق نامی برای تو نیست قلم، سوگوار مردی است که نوشتن از او آسان نیست. مردی بر آمده از آرمان های بلند انقلاب اسلامی وپرورش یافته در دامان اندیشه ی بزرگ امام خمینی «ره» ـ گفتمان عدالتخواهی ـ و فرهنگ آزادگی وعزت مندی . او کسی نیست جز استاد فرهیخته ی ما دکتر قیصر امین پور، که نه تنها اهالی شعر و ادب که اغلب دوستداران شعر گرانسنگ فارسی، کودک و نوجوان و پیر و جوان او را به نام می شناسند. استاد دکتر قیصر امینپور از پیشگامان و یکی از سه قطب اصلی شعر پس از انقلاب اسلامی بود که هم در عرصه ی ذوق وشوق و سرودن وهم درمیدان علم وادب و پژوهش سرآمد بود ؛ معلمی به تمام معنی معلم و استادی به حد اکمل استاد بود. در شعر طرحی نو در انداخت و شعر فارسی را که در اثر تقابل دو نگاه ایدئولوژیکی قبل و بعد از انقلاب اسلامی به نوعی لجاج معنایی دچار شده بود به مسیر درست اعتدال و رشد و بالندگی باز گرداند. غزلهای قیصر که از مضامین تازهایهمچون امامخمینی«ره»، شهادت، شهیدان، دردمردم و اندیشهی عدالتخواهی و آزادگی سرشار بود در حیطهی زبان نیز نمونهای فاخر از شعر فارسی را به جامعهی ادب دوست عرضه داشت . دستور زبان عشق آخرین اثر جاودانهی استاد آیینهی اندیشه بزرگ او در تداوم خرد خدا گرایانهی بزرگان شعر فارسی باز بان خاص او و برای زمانهی اوست. عشق،حماسه،عرفان ودرد شفاف انسان خدا باور، اصلیترین مضامین غزلهای درخشان او دراین کتاب و سایر آثار ارزشمند استاد است و نوسروده ها ی او جایگاهی خاص در ذهن و زندگی جامعه ادب دوست دارد. با آن که نیمای بزرگ از میان مردم بر خاست و شعرش سراسر مردمی و مردمگرایانه بود و با آن که شاگردان و پیروان بزرگ نیما در تمام دههی 40و50 به سرودن اشعاری پخته و سخته در قالب های نو تو فیق یا فتند امّا در طول آن سال ها تا پیش از پیروزی انقلاب شعر نو ما کمتر از دایره ی خواص خارج شد تا خود را به بدنهی اصلی اجتماع ـ مردم ـ برساند ،گویی به دلایلیکه جای آن در این ـ بهانه نوشت ـ نیست غرابتی سخت میان آن گونه شعر و مردم وجود داشت. امّا با پیروزی انقلاب اسلامی و مخصوصا دوران پر تب و تاب دفاع مقدس به ویژه در اشعار نو استاد دکتر قیصر امینپور که آرام آرام گام به عرصهی بالندگی میگذاشت و در حین راه دست ذوق ها و استعدادهای نوجوان و حتی هم سن و سالان خود را در مسیر رشد و شکوفایی به قلم میگشود، شعر نو به زندگی مردم وارد شد وقتی که گفت: میخواستم شعری برای جنگ بگویم شعری برای شهر خودم دزفول دیدم که لفظ ناخوش موشک را باید بکار برد...
غیر از شعر، تحقیق و پژوهش ادبی و نقد شعر نیز با نگاه دکتر امین پور فصلی تازه راآغاز کردودر نتیجهی اشارهی او پژوهشگران و منتقدان جوان انقلاب جرات و شجاعت نوشتن یافتندو او خود نویسنده ی چند اثر ارزشمند در این عرصه است تا سرآمدی او در این میدان نیز دیده شود. او شجرهی طیبه شعر و ادب انقلاب اسلامی و از امیدهای بزرگ امروز و فردای شعر و ادب فارسی بود . درخت پر ثمر و سایه گستری که پرورش شاگردان شاعر، نویسنده و ادیب را وجه همت خود قرار داده بود و از هر فرصتی برای درس و معلمی بهره می جست. کلاس درس قیصر به دانشگاه محدود نمی شد .هر جا او بود کلاس بود ، درس بود و دانشگاه بود باید سرا پا گوش و هوش می شدی تا از ساغر بی دریغ سخن زلال او بهرهای بیابی ودر آیینه ی ناگهان نگاهش دستور زبان عشق را به تماشا بنشینی ؛ به همین خاطر بود که تنفس صبحش در کوچهی آفتاب،گلها راهمه آفتابگردان کرده بود تا گرد خورشید تابناک وجودش پروانه های اشتیاق باشند. زندگی روحانی ومعنوی قیصر در حالی آغاز شد ه است که همچنان به حضور جسم و جان جنوبی او در محیطهای دانشگاهی و ادبی کشور نیاز داشتیم. هنوز قلب دانشگاه به شوق گام های مطمئن و استوارش می تپید. هنوز دانشجویان و شاگردانش شربتی از لب اندیشهی بالا بلندش نچشیده بودند و چشم های مشتاق ، او را سیرندیده بودند . اوالبته در همواره ی حیات ادبی این سرزمین جاودانه است و در زندگی شاگردان و شاگردان شاگردانش تا همیشه تاریخ خواهد زیست امّا روز هشتم آبان ماه هشتاد و شش که دانشگاه سراسر اشک و آه و نالهی سوزناک استادان؛همکاران و شاگردان دکتر قیصر امین پور و روز نهم آبان ماه که خانه شاعران ایران تجلی گاهپیوند این شاعر مردمی بامردم دوستدارش شده بود واین روزها که ایران و جغرافیای شعر و ادب فارسی سوگوار قیصر شعر معاصر است به عنوان نقطهی بارز تاریخ ادبیات انقلاب اسلامی خواهد ماند: دلتمیخواستفروردینبمانیسبزتر بـاشی و از اندوه دلها ـ راز گلها ـ با خبر بـاش وسـیع واژههـا را فـرصت آیینه بـخشیدی خدا می خواست دریاییترینسمت نظر بـاشی نـظر دادی شروعی تازه را آغاز دیگر را سلام صبحرا می خواستی شوق سحر باشی که«عشقاین بیچراتر کارعالم»منتشر باشد وخود عاشق شدی تا انتشاری شعلهور باشی تو هستی ؛مثل بودن در رگ بیدار بارانها تو هستی تا طلوع شاخه های پرثمر باشی
خلیلعمرانی«پژماندیری» تهراننهم آبان ماه هشتادوشش
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 10:5 قبل از ظهر  توسط خليل عمراني
|
|